دبیرستان نمونه دولتی شهید بینایی (دوره اول)
     
درج مطلب
سوالات آزمون سمپاد پایه نهم 
 
 
 
     
درج مطلب
 
 
 
 
 
شعر از سهراب سپهری-آب را گل نکنیم
 
 
 
 
     
اخبار/مقالات
دفترانشا
زنگ انشاء شد عزیزان دفترخودواکنید/ ساعتی رابامعلم صحبت ازباباکنید/ صحبت خودرامعلم باخداآغازکرد/ کهنه زخمی ازمیان زخمهاسربازکرد/ ساعتی رفت وتمام بچه هاانشاءبدست/ هرکسی پیش آمدودفترنشان دادو نشست/ ناگهان چشم معلم برسعیدافتادو گفت: گوش مابایدصدای دلنوازت راشنفت/ دفترخودرانیاوردی عزیزم پیش ما/ نازنین حرفی بزن اینگونه غمگینی چرا؟ سربه زیروچشم نم آهسته پیش آمد سعید/ ازغم هجران بابازیرلب آهی کشید/ دفتراندوه وغم یکباردیگربازشد/ قصه ی غمگین بابااینجنین آغازشد/ بچه هابابای من درزندگی چیزی نداشت/ غصه رابرروی غم ،غم روی ماتم میگذاشت/ مادرم وقتی که ازدنیای فانی رخت بست/ رشته ی تقدیرباباناگهان ازهم گسست/ بلبلی ازآشیان زندگانی پرکشید/ ازنبودمادرم باباخجالت میکشید/ بشنویداماپس ازبابا چه آمدبرسرم/ من خجالت میکشم برچشم سارا بنگرم/ روزگارخواهرشش ساله ام بد میگذشت/ شمع شبهای وصال ازبخت اوخاموش گشت/ رفتگردرگوشه ای ازکوچه ی پرپیچ و خم/ برزمین افتاده بود ازکثرت اندوه و غم/ ازفراق روی همسردرجوانی پیرشد/ پیرهجران عاقبت اززندگانی سیرشد/ چون درآن سرماکسی درکوچه ی بن بست نیست/ آنکه برروی زمین افتاده پس بابای کیست؟ پیرمردی خسته درصبح زمستان جان سپرد/ کودکان خردسال خویش راازیادبرد/ بچه هااین سرگذشت تلخ بابای من است/ قصه ی غمگین سارادختری بی سرپرست/ لقمه ی نانی برای عمه جانم میبرم/ من به ساراجمعه هااسباب بازی میخرم/ کودک ده ساله وقتی همچوبابا میشود/ نیمه ای ازروزراشاگردبنامیشود/ چون که انشای غم انگیزسعیداینجا رسید/ جای اشگ ازچشم آقای معلم خون چکید/ چهره ی غمگین آقای معلم زردشد/ ازغم واندوه شاگردش سراپا دردشد/ لحظه ای درخودفرورفت وسپس آهی کشید/ پیش چشم کودکان زد بوسه بردست سعید/ بچه هاانشای این کودک پرازاندوه بود/ غصه وغمهای اواندازه ی یک کوه بود/ گرچه این انشای غمگین مادروبابا نداشت/ درس عشق و عاشقی درجمع مابرجا گذاشت/ پینه های زخمناک این پسرغم آفرید/ اززمین تاآسمان اندوه وماتم آفرید/ کاسه ی صبرمعلم ناگهان لبریزشد/ چشم غمناکش به چشم مردکوچک تیز شد/ گفت :یارب دست این فرزندمیهن زخمناک/ زخم اگربر دل نشیندزخم دیگرراچه باک؟ گرچه خاک سرزمین پاکم ازجنس طلاست؛ فقروماتم ، گریه و غم ، سهم باباهای ماست.

دفترانشا
زنگ انشاء شد عزیزان دفترخودواکنید/ ساعتی رابامعلم صحبت ازباباکنید/ صحبت خودرامعلم باخداآغازکرد/ کهنه زخمی ازمیان زخمهاسربازکرد/ ساعتی رفت وتمام بچه هاانشاءبدست/ هرکسی پیش آمدودفترنشان دادو نشست/ ناگهان چشم معلم برسعیدافتادو گفت: گوش مابایدصدای دلنوازت راشنفت/ دفترخودرانیاوردی عزیزم پیش ما/ نازنین حرفی بزن اینگونه غمگینی چرا؟ سربه زیروچشم نم آهسته پیش آمد سعید/ ازغم هجران بابازیرلب آهی کشید/ دفتراندوه وغم یکباردیگربازشد/ قصه ی غمگین بابااینجنین آغازشد/ بچه هابابای من درزندگی چیزی نداشت/ غصه رابرروی غم ،غم روی ماتم میگذاشت/ مادرم وقتی که ازدنیای فانی رخت بست/ رشته ی تقدیرباباناگهان ازهم گسست/ بلبلی ازآشیان زندگانی پرکشید/ ازنبودمادرم باباخجالت میکشید/ بشنویداماپس ازبابا چه آمدبرسرم/ من خجالت میکشم برچشم سارا بنگرم/ روزگارخواهرشش ساله ام بد میگذشت/ شمع شبهای وصال ازبخت اوخاموش گشت/ رفتگردرگوشه ای ازکوچه ی پرپیچ و خم/ برزمین افتاده بود ازکثرت اندوه و غم/ ازفراق روی همسردرجوانی پیرشد/ پیرهجران عاقبت اززندگانی سیرشد/ چون درآن سرماکسی درکوچه ی بن بست نیست/ آنکه برروی زمین افتاده پس بابای کیست؟ پیرمردی خسته درصبح زمستان جان سپرد/ کودکان خردسال خویش راازیادبرد/ بچه هااین سرگذشت تلخ بابای من است/ قصه ی غمگین سارادختری بی سرپرست/ لقمه ی نانی برای عمه جانم میبرم/ من به ساراجمعه هااسباب بازی میخرم/ کودک ده ساله وقتی همچوبابا میشود/ نیمه ای ازروزراشاگردبنامیشود/ چون که انشای غم انگیزسعیداینجا رسید/ جای اشگ ازچشم آقای معلم خون چکید/ چهره ی غمگین آقای معلم زردشد/ ازغم واندوه شاگردش سراپا دردشد/ لحظه ای درخودفرورفت وسپس آهی کشید/ پیش چشم کودکان زد بوسه بردست سعید/ بچه هاانشای این کودک پرازاندوه بود/ غصه وغمهای اواندازه ی یک کوه بود/ گرچه این انشای غمگین مادروبابا نداشت/ درس عشق و عاشقی درجمع مابرجا گذاشت/ پینه های زخمناک این پسرغم آفرید/ اززمین تاآسمان اندوه وماتم آفرید/ کاسه ی صبرمعلم ناگهان لبریزشد/ چشم غمناکش به چشم مردکوچک تیز شد/ گفت :یارب دست این فرزندمیهن زخمناک/ زخم اگربر دل نشیندزخم دیگرراچه باک؟ گرچه خاک سرزمین پاکم ازجنس طلاست؛ فقروماتم ، گریه و غم ، سهم باباهای ماست.

دفترانشا
زنگ انشاء شد عزیزان دفترخودواکنید/ ساعتی رابامعلم صحبت ازباباکنید/ صحبت خودرامعلم باخداآغازکرد/ کهنه زخمی ازمیان زخمهاسربازکرد/ ساعتی رفت وتمام بچه هاانشاءبدست/ هرکسی پیش آمدودفترنشان دادو نشست/ ناگهان چشم معلم برسعیدافتادو گفت: گوش مابایدصدای دلنوازت راشنفت/ دفترخودرانیاوردی عزیزم پیش ما/ نازنین حرفی بزن اینگونه غمگینی چرا؟ سربه زیروچشم نم آهسته پیش آمد سعید/ ازغم هجران بابازیرلب آهی کشید/ دفتراندوه وغم یکباردیگربازشد/ قصه ی غمگین بابااینجنین آغازشد/ بچه هابابای من درزندگی چیزی نداشت/ غصه رابرروی غم ،غم روی ماتم میگذاشت/ مادرم وقتی که ازدنیای فانی رخت بست/ رشته ی تقدیرباباناگهان ازهم گسست/ بلبلی ازآشیان زندگانی پرکشید/ ازنبودمادرم باباخجالت میکشید/ بشنویداماپس ازبابا چه آمدبرسرم/ من خجالت میکشم برچشم سارا بنگرم/ روزگارخواهرشش ساله ام بد میگذشت/ شمع شبهای وصال ازبخت اوخاموش گشت/ رفتگردرگوشه ای ازکوچه ی پرپیچ و خم/ برزمین افتاده بود ازکثرت اندوه و غم/ ازفراق روی همسردرجوانی پیرشد/ پیرهجران عاقبت اززندگانی سیرشد/ چون درآن سرماکسی درکوچه ی بن بست نیست/ آنکه برروی زمین افتاده پس بابای کیست؟ پیرمردی خسته درصبح زمستان جان سپرد/ کودکان خردسال خویش راازیادبرد/ بچه هااین سرگذشت تلخ بابای من است/ قصه ی غمگین سارادختری بی سرپرست/ لقمه ی نانی برای عمه جانم میبرم/ من به ساراجمعه هااسباب بازی میخرم/ کودک ده ساله وقتی همچوبابا میشود/ نیمه ای ازروزراشاگردبنامیشود/ چون که انشای غم انگیزسعیداینجا رسید/ جای اشگ ازچشم آقای معلم خون چکید/ چهره ی غمگین آقای معلم زردشد/ ازغم واندوه شاگردش سراپا دردشد/ لحظه ای درخودفرورفت وسپس آهی کشید/ پیش چشم کودکان زد بوسه بردست سعید/ بچه هاانشای این کودک پرازاندوه بود/ غصه وغمهای اواندازه ی یک کوه بود/ گرچه این انشای غمگین مادروبابا نداشت/ درس عشق و عاشقی درجمع مابرجا گذاشت/ پینه های زخمناک این پسرغم آفرید/ اززمین تاآسمان اندوه وماتم آفرید/ کاسه ی صبرمعلم ناگهان لبریزشد/ چشم غمناکش به چشم مردکوچک تیز شد/ گفت :یارب دست این فرزندمیهن زخمناک/ زخم اگربر دل نشیندزخم دیگرراچه باک؟ گرچه خاک سرزمین پاکم ازجنس طلاست؛ فقروماتم ، گریه و غم ، سهم باباهای ماست.

چرانگفتیم چرا؟؟؟؟؟
ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا؟ ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟ جای "بنشین" و "بفرما" "بتمرگی" گفتند ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟ "تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم هنوز ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟ دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟ چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟

همه جاخداهست...
مردم شهر به هوشید...؟ هر چه دارید و ندارید؛بپوشید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست. روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست. نه یک بار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تواضع بنویسید خدا هست...خدا هست. سر آن سفره ی خالی که پر از اشک یتیم است...خدا هست. پشت دیوار گلی پیرزنی گفت:خدا هست. آن جوان با همه خستگی و در به دریها سر تعظیم فرو برد و چنین گفت:خدا هست. کودکی رفت کنار تخته... گوشه تیره این تخته نوشت:در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست. مادری گفت:دلم میلرزد!کودکانم چه بپوشند؟! چه بگویم که بدانند نداری درد است!پدر از شرم سرش پایین بود...زیر لب زمزمه میکرد:خدا هست.

ایام فاطمیه تسلیت باد
کاش روزی بنویسند به دیواربقیع : کارگران مشغولند،کار احداث ضریح/ کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع : چند روزی مانده به اتمام ضریح/ کاش روزی بنویسند به دیواربقیع : مهدی فاطمه آید، به تماشای ضریح/ کاش روزی بنویسند به دیواربقیع : عید امسال، نماز، صحن بقیع/ کاش روزی بنویسند به دیواربقیع : فلش راهنما ،مرقد زهرای شفیع/ ** اللهم صلی علی فاطمة و ابیها...

السلام علیک یافاطمة الزهرا....
بوی دود است که پیچیده ، کجا میسوزد ؟ نکند خانه ی مولاست خدا رحم کند.... همه ی شهر به این سمت سرازیر شدند وسط کوچه چه دعواست خدا رحم کند.... هیزم آورده که آتش بزنند این در را پشت در حضرت زهراست خدا رحم کند.... همه جمع اند و موافق که علی را ببرند و علی یکه و تنهاست خدا رحم کند.. مادر افتاد و پسر رفت زدست ، درد این است چشم زینب به تماشاست  خدا رحم کند ....  ماجرا کاش همان روز به آخر می شد تازه آغاز بلاهاست خدا رحم کند... غزلم سوخت  دلم سوخت  دل آقا سوخت روضه ی ام ابیهاست خدا رحم کند... 🌺الهم عجل الولیک الفرج🌺 ❤السلام علیک یا فاطمه الزهرا❤

معرفت دزد....
میگن قدیم دزد سر گردنه هم معرفت داشت، همینه... روزی دزدی در مجلسی پر ازدحام با زیرکی کیسه ی سکه ی مردی غافل را میدزدد، وقتی به خانه رسید کیسه را باز کرد دید در بالای سکه ها کاغذیست که بر آن نوشته است: خدایا به برکت این دعا سکه های مرا محافظت بفرما... . اندکی تامل کردبعد کیسه را به صاحبش باز گرداند. دوستانش او را ملامت کردند که چرا این همه پول را از دست داد. دزدکیسه در جواب گفت: صاحب کیسه عقیده داشت که دعا مال او راحفظ میکند او بر این دعا به خدا اعتقاد نموده است . من دزد مال او بودم نه دزد دین او. اگر کیسه او را پس نمیدادم، عقیده اش بر دعا و خدا سست می شد.آن وقت من دزد باورهای او هم بودم.واین دور از انصاف است...! "مواظب باشید دزد عقاید دیگران نباشید"

بچه ها فاطمیه نزدیک است...
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر، اتفاقی مقابلم رخ داد. وسط کوچه ناگهان دیدم؛ زن همسایه بر زمین افتاد. سیب ها روی خاک غلطیدند؛ چادرش در میان گرد وغبار، قبلا این صحنه را...نمی دانم؛ در من انگار می شود تکرار. آه سردی کشید،حس کردم؛ کوچه آتش گرفته از این آه، و سراسیمه گریه در گریه، پسر کوچکش رسید از راه. گفت:آرام باش! چیزی نیست؛ به گمانم فقط کمی کمرم... دست من را بگیر،گریه نکن مرد گریه نمی کند پسرم‌. چادرش را تکاند، با سختی، یا علی گفت و از زمین پا شد. پیش چشمان بی تفاوت ما، ناله هایش فقط تماشا شد. صبح فردا به مادرم گفتم: گوش کن ! این صدای روضه ی کیست. طرف کوچه رفتم و دیدم؛ در و دیوار خانه ای مشکی است. با خودم فکر می کنم حال؛ا کوچه ی ما چقدر تاریک است. گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه راستی! فاطمیه نزدیک است. سید حمید رضا برقعی

حکمت صلوات....
صلوات: تنها دعايي است كه حتما مستجاب مي شود. صلوات : بهترين هديه از طرف خداوند براي انسان است. صلوات : تحفه‌اي از بهشت است. صلوات : روح را جلا مي‌دهد. صلوات : عطري است كه دهان انسان را خوشبو مي‌كند. صلوات : نوري در بهشت است. صلوات : نور پل صراط است. صلوات : شفيع انسان است. صلوات : ذكر الهي است. صلوات : موجب كمال نماز مي‌شود. صلوات : موجب كمال دعا و استجابت آن مي‌شود. صلوات : موجب تقرب انسان است. صلوات : رمز ديدن پيامبر در خواب است. صلوات : سپري در مقابل آتش جهنم است. صلوات : انيس انسان در عالم برزخ و قيامت است. صلوات : جواز عبور انسان به بهشت است. صلوات : انسان را در سه عالم بيمه مي‌كند. صلوات : از جانب خداوند رحمت است و از سوی فرشتگان پاك كردن گناهان و از طرف مردم دعا است. صلوات : برترين عمل در روز قيامت است. صلوات : سنگين‌ترين چيزي است كه در قيامت بر ميزان عرضه مي‌شود. صلوات : محبوب‌ترين عمل است. صلوات : آتش جهنم را خاموش مي‌كند. صلوات : فقر و نفاق را از بين مي‌برد. صلوات : زينت نماز است. صلوات : بهترين داروي معنوي است. صلوات : گناهان را از بين مي‌برد.
     
درج مطلب
     
درج مطلب
 
اصول نشانه گذاری در زبان پارسی
منظور از نشانه گذاری به کاربردن علامت ها و نشانه هایی است که برای درست فهمیده شدن جملات در نوشته به کار برده می شود. 
۱. ویرگول (،)
وبرگول نشانه مکثی کوتاه است. موارد استفاده:
الف: در بین عبارت های غیر مستقل که باهم در حکم یک جمله کامل می باشد:
آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است. 
ب: برای توضیح در مورد یک کلمه:
فردوسی، حماسه سرای بزرگ ایران، در سال ۳۲۹ هجری قمری به دنیا آمد. 
ج: در موردی که چند کلمه دارای اسناد واحدی باشد:
علی، حسن، و احمد پسران او بودند. 
د: در آدرس دادن:
تهران، شهریار، میدان امام. 
۲. نقطه ویرگول (؛)
الف: برای جدا کردن جمله ها و عبارت های متعدد یک کلام طولانی که به ظاهر مستقل اما در معنی به یکدیگر وابسته و مربوط می باشند:
فریب دشمن مخور و غرور مداح مخر؛ که این، دام زرق نهاده است. 
ب: در جمله های توضیحی، پیش از کلماتی چون اما، زیرا، چرا که، یعنی، به عبارت دیگر، برای مثال و مانند آنها؛ به شرط آنکه جمله پیش از آن طولانی باشد. 
مال و جاه هیچگاه نمی توانند آرامش بخش روان انسان باشند؛ چرا که تنها با یاد خدا دل ها آرامش می یابند. 
۳. نقطه (.)
الف: در پایان جمله های کامل خبری:
عین القضاه، عارف بزرگ ایران، در سال ۵۲۵ شهید شد.
ب: بعد از حروف اختصاری:
سال ۳۲۲ ق.م.
ج: بعد از شماره ردیف:
۱. رضایت ۲. هدف
۴. دو نقطه (:)
الف: پی از نقل و قول مستقیم:
فرزاد گفت: "دیگر هیچوقت به آن خانه برنمی گردم."
ب: پیش از بیان تفصیل مطلبی که قبلا خلاثه ای از آن گفته شده است:
آن سال برا من سال خوبی بود: در آزمون سراسری دانشگاه ها پذیرفته شده بودم. 
ج: بعد از واژه ای که معنی اش در برابرش نوشته شده باشد:
صیف: تابستان
د: بعد از حروف ابجد برای استفاده از ترتیب:
الف: مورد یک
ب: مورد دو
۵. گیومه (" ") 
ابن نشانه برای آغاز و پایان سخن کسی غیر از نویسنده است؛ یا برای مشخص تر کردن و برجسته نشان دادن کلمه یا اصطلاحی خاص به کار می رود. 
۶. نشانه سوال (؟)
الف: برای نشان دادن پرسش. 
به چه می اندیشی؟
ب: برای نشان داد تردید و ابهام، در داخل پرانتز به کار می رود:
طبق آمار غیر رسمی، جمعیت تهران از مرز ده میلیون نفر (؟) گذشته است. 
۷. نشان تعجب (!)
در پایان جمله هایی می آید که بیان کننده یکی از حالات خاص و شدید عاطفی یا نفسانی است؛ از قبیل: "تعجب"، "تهدید"، "حسرت"، "آرزو" و... 
چه عجب! عجب آدم ریاکاری! 
وای بر من! 
آهسته! 
۸. خط فاصله (-)
الف: برای جدا کردن عبارت های توضیحی.
فردوسی -حماسه سرای بزرگ ایران- در سال ۳۲۹ ه.ق. به دنیا آمد. 
ب: برای نشان مکالمه:
- الو! 
- بله، بفرمایید! 
- سلام
ج: به جای حرف اضافه تا و به بین تاریخ ها، اعداد و کلمات:
دهه ۱۳۵۰ - ۱۳۴۰ 
قطار تهران-مشهد
۹. سه نقطه (...)
برای نشان دادن کلمات و یا عبارات جمله های محذوف  و یا افتادگی ها به کار می رود.
...به این دلیل بود که از ادامه این شیوه صرف نظر کردم. 
میازار موری که...
۱۰. ستاره (*)
از این نشانه برای: ارجاع دادن به زیرنویس استفاده می شود.
۱۱. پرانتز یا دو هلال ( )
الف: به معنی "یا"و "یعنی" به کار می رود و یا برای توضیح بیشتر کلام:
شاهکار نظامی گنجوی (خسرو وشیرین) را باید به دقت خواند.
ب: وقتی که نویسنده بخواهد آگاهیهای بیشتر (اطلاعات تکمیلی) به خواننده عرضه کند. 
ابوالفضل  بیهقی (۳۸۵-۴۷۰ ه.ق) استاد کم نظیر نثر می باشد. 
۱۲. قلاب [  ]
برای تصحیح متون کهن، الحاق احتمالی که از نسخه بدل ها و از سوی مصحح اضافه می شود در بین قلاب قرار می گیرد:
و این [راه مسلمانی] راه خدای توست.
 
 
     
آزمون آنلاین/مسابقه
     
نمونه سوالات ادبیات
  درج مطلب  
   
  پیام رسان  
گیرنده
   
  درج مطلب  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
نقشه سایت